آرشيو رمان های برتر از دید رمانی ها
سه شنبه , ۹ تیر , ۱۳۹۴

رمانی ها - رمان جدید



رمان برتر از دید …رمانی ها…

عنوان کتاب:اگه نباشی

نویسنده:niloo joon

تعداد صفحات:۹۱۲

داستان درباره ی دختر استقلال طلبی به اسم آرنیکاست که بشدت مخالف ازدواج کردنه
و حاضر هر کاری بکنه تا تن به ازدواج با پسر عموش نده همین موضوع باعث تحول قشنگی

تو زندگیش میشه که طعم عشقو عاشقی رو میچشه …

عنوان کتاب:سادی

نویسنده:مریم

تعداد صفحات:۸۰۴

خلاصه:دیانا معین دختر پرورشگاهی که ۱۷ سال سن دارد و زمانی که یک ساله بوده به اینجا آورده شده
او دختری شیطان است که خانم عالیقدر را به ستوه اورده
اما حالا خانواده او پس از سالها که ؛ زمانی که دیانا به این باور رسیده ک خانواده ای ندارد ؛ پیدا شده اند
عموی او پس از پیدا کردن دفترچه خاطرات مادرش دیانا فهمیده که برادرزاده ای دارد و او را یافته ؛ و با وجود نشانه ای که گردنبند دیانا است که نام پدر و مادرش روی آن حک شده به این یقین رسیده
حالا او باید به نزد خانواده اش بازگردد …

رمان برتر از دید …رمانی ها…

عنوان کتاب:عروسک کاغذی

نویسنده:elay

تعداد صفحات:۱۰۳۴

خلاصه:داستان در مورد دختریه که با وجود نامزد شدن با پسر عموش هنوز که هنوزه نمی تونه عشق اولشو فراموش کنه.همه چیز با وارد شدن مردی که شباهت عجیبی به عشق نگین داره عوض میشه و نگین به این نتیجه می رسه که نمی تونه وجود هیچ مردی رو به جز معشوق خیانتکارش تحمل کنه….

رمان برتر از دید …رمانی ها…

عنوان کتاب:به یاد تو قسم

نویسنده:Exotic.girl

تعداد صفحات:۴۱۵

خلاصه:داستان از اونجایی شروع میشه که پدر هستی اونو برای ادامه تحصیل به امریکا میفرسته تا به دانشگاه بره اما هستی راضی نیستو برای اینکه باباشو ناراحت نکنه قبول میکنه که در این بین اتفاقاتی میوفته که باعث بهم ریختگی زندگی هستی میشه ….

رمان برتر از دید …رمانی ها…

عنوان کتاب:بی عشق

نویسنده:axei

تعداد صفحات:۱۱۱۳

خلاصه:امیر برادر ساقی سعی می کنه که ساقی رو از خودش دور کنه و خواهرشو برنجونه …یه جورایی ساقی رو مجبور می کنه که از شمال بره به یه شهر…ساقی هم با اجبار قبول می کنه…که بره به شهری که تو تمام عمرش فقط یه اسم ازش می دونه…تهران

 …… منتظز قسمت های بعد باشید ……

نام کتاب : رمان کوه پنهان

فصل :اول (۱)

باحس اینکه همراز توی بغلم از خواب بیدار شدم ..
چشمام و باز کردم ..
هنوز احساس گیجی میکردم .. چشمام هم کمی تار میدید ..
به سختی باز نگهشون داشتم و به همراز که صورتشو به سینه م میمالید نگاه کردم ..
چند ثانیه نگاهش کردم و دوباره چشمام و بستم و همراز بیشتر به خودم فشردم ..
بوی خوب موهاشو به ریه ها کشیدم ..

 پنجمین رمان برتر سایت در هفته دوم

نام کتاب : گاد فادر

نویسنده :moon shine کاربر انجمن نودوهشتیا

قالب کتاب :JAR

خلاصه رمان:منصور خان یه آقاست …یه آقا نه مثل کسایی که من وتو میشناسیم …نه مثل مردهای کوی وبرزن …یه آقاست …که جون ادمها رو میگیره …یه اقا که براش فرقی نداره بچه باشی یا بزرگ ..زن باشی یا مرد ..دختر باشی یا پسر …اقا همه براش یکسانن وهمه براش مثل یه دستگاه پول ساز میمونن…وجودش مثل یه اختاپوس میمونه که همه رو توچنگال خودش اسیر کرده حتی ایرن رو …حتی یه دختر بیست ساله رو …راستی منصور خان ما یه اسم دیگه هم داره ..اسم دیگه اش هست …

 چهارمین رمان برتر سایت در هفته دوم

 نام کتاب : ملکه ی ی عشق

 نویسنده : negin.b کاربر انجمن نودهشتیا

 تعداد صفحات : ۵۹۰

 خلاصه داستان :باران و مارال (دخترخاله ش) دنبال کار می گردن .با کمک فربد (داییش)، تو شرکت دوستش استخدام می شن .قرار می شه روز بعدش برن برای مصاحبه.باران و دوستاش، تصمیم می گیرن یه سر برن پارک ساعی و دوری بزنن. پای باران رو پله ها لیز می خوره و یه بنده خدای چشم عسلی، رو هوا می گیردش. روز بعد می ره شرکت و متوجه می شه رئیس شرکت،همون پسریه که تو پارک دیده .اون پسر هم با دیدن باران تعجب می کنه ولی زود خودشو جمع و جور می کنه . شاهین پسر سرسخت و خود رأیی بوده و سر بعضی از مسائل با یاران بحث می کرده. باران با ساحل(برادرزاده ی شاهین) و پریا هم اتاقی می شه.یه مدت می گذره و شاهین ،تصمیم می گیره با سیما ازدواج کنه.بعد از ازدواج سیما و شاهین، رابطه ای دوستانه بین باران و سیما و شاهین شکل می گیره. یه روز باران می ره خرید و شاهین رو با یه دختر می بینه ولی نمی دونسته که…..

 سومین رمان برتر سایت در هفته دوم

 نام کتاب : بدون آدم ، بدون حوا 

 نویسنده : nfs25tavana ن.ق. توانا

 تعداد صفحات : ۱۹۴

 خلاصه داستان :دختری به نام ماهتیسا و پسری به اسم شنتیا ، هر دو از یک مشکل مشترک رنج می برن . تنفر از جنس مخالف …داستان از زبون ماهتیسا و شنتیا بیان میشه

 

 دومین رمان برتر سایت در هفته دوم

نام کتاب : محکومه ی شب پر گناه 

نویسنده:کلاله.ق

صفحات: ۱۱۶۷

خلاصه:به سر آستین پاره ى کارگرى که دیوارت رو مى چینه و به تو مى گه ارباب نخند… به پسرکى که آدامس مى فروشه و تو هرگز نمى خرى نخند… به پیرمردى که تو پیاده رو به زحمت راه مى ره و شاید چند ثانیه ى کوتاه معطلت کنه نخند… به دبیرى که دست و عینکش گچیه و یقه ى پیراهنش جمع شده نخند… به دستاى پدرت، به جارو کردن مادرت نخند…به دختر بچه ى کبریت فروشى که حالا کبریت هاش تموم شده نخند… به دخترکى که درد داره نخند… شاید دردش تو کلمه ى درد نگنجه… درکش نمى کنى… قبول… نمى فهمیش… باشه… ولى بهش نخند… شاید… همون ته خنده ى روى لبت یه درد بزرگتر واسش باشه… اونقدر بزرگ که گاهى فکر مى کنه بى حس شده… کاش مى شد بجاى خندیدن بهش پا به پاش… با غم هاش… گریه کنى… شاید گریه خیلى وقتا بهتر از خندیدن باشه!



برچسب ها